
از من به شما نصیحت و وصیت، توی خیابان، در بیابان، بین امواج دریا، روی کوه، توی غار، وسط آسمان، هر جا، هر جا عروس و داماد دیدید دست بزنید. جیغ بکشید. اگر هم پشت فرمان هستید بوق عروسی راه بیندازید. هر جا که عروس و دامادی باشد باید صدای شادی به گوش برسد. ...
ادامه مطلب
:|...
ادامه مطلب
روبهروی گنبد طلایی، زیر یه طاق کوچیک پشت به دیوار نشسته بود. دو تا زانوهاشو جمع کرده بود تو بغلش و چادر گلدارشو انداخته بود روشون. به اون بالاها خیره شده بود. از زمان و مکان جدا بود. گولهگوله اشک میریخت. بدون هیچ صدا یا حرکتی. صورتش خیس خیس بود. همسرش خیلی وقت بود که رسیده بود و از دور زل زده بود بهش. نمیدونست چرا همدم تنهاییهاش اینطوری زار میزنه. نمیفهمید چرا حضورشو نفهمیده. صداش کرد. انگا...
ادامه مطلب
با این که عاشق خونوادهم هستم عاشق آقایپدر و مامانخانم و عزیزدلام، اونقدی دوستشون دارم که حاضرم واسهشون جونمو بدم ولی بعضی وقتا که خیلی دلم میگیره و با خودم فک میکنم حس میکنم در حقم کوتاهی کردن. اینو نمیگم چون تو عمرم هیچ کلاس خصوصی نرفتم جز اون دوباری که آقایپدر به زور فرستادم و من به ماه نکشیده از کلاس فرار کردم یا هر هنری که بلدم رو خودم یاد گرفتم به جز یه دوره سه ماهه طراحی و کلاس خیا...
ادامه مطلب
به دو عدد بال جهت پرواز کردن نیاز دارم. خواستگار نامحترم رفت پی کارش :)) ....
ادامه مطلب