
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
از من به شما نصیحت و وصیت، توی خیابان، در بیابان، بین امواج دریا، روی کوه، توی غار، وسط آسمان، هر جا، هر جا عروس و داماد دیدید دست بزنید. جیغ بکشید. اگر هم پشت فرمان هستید بوق عروسی راه بیندازید. هر جا که عروس و دامادی باشد باید صدای شادی به گوش برسد.
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
گفت: "چقدر تنبلی تو" و من یاد پدربزرگِ پدربزرگ خدابیامرزش افتادم که هر چهارشنبه جلوی چشمانم رژه می رود. هر چه فکر می کنم کسی را در خاندان به خاطر نمی آورم که قدر من بی فکر باشد. بی خیالی بود. تنبلی بود اما این همه بی فکری نبود و چهارشنبه ها من می شوم یک مشت عضله دردناک که بین حجم عظیمی از چربی گیرافتاده و تاب این همه کشش را ندارد. هفته بعد و دو هفته بعد وقت امتحان پس دادن است. امتحانی که فکر کردن به آن هم نفسم را تنگ می کند!!
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
بیشتر که فکر کردم دیدم من آدم اعتماد کردن به بلاگفا نیستم! دلم نمی خواهد نوشته های بهتر از جانم باز هم به باد فنا رود. تصمیم گرفتم بیان بمانم. وبی که در بلاگفا ساختم را حذف کردم. وب جدید دیگری در بیان ساخته ام. اگر آدرس را می خواهید کامنت بگذارید.
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
بعد از آن اتفاق تاسف بار تصمیم گرفته ام از این به بعد روزنوشت هایم را در این مکان ثبت کنم. یک جورایی به این خانه دوست داشتنی قدیمی ام بازگشتم :) .
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان
برچسب:
نویسنده: یوسف حیدریان