خرید بک لینک
بهار نارنج بوی تو را می دهد ..

این مکان
برای خودش رونقی داشت
برو بیایی داشت
صدای خندههای آدمهایش کوش فلک را کر کرده بود
اما
همیشه کسی در کمین خوشبختیهاست
کسی که لبخند را به لبهای آدمهایش خشکاند
..
مینوشتم
از همه
و
برای همه
اما
کرکره را کشیدهام پایین
تا اطلاع ابدی تعطیل میباشد

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 8:45

از من به شما نصیحت و وصیت، توی خیابان، در بیابان، بین امواج دریا، روی کوه، توی غار، وسط آسمان، هر جا، هر جا عروس و داماد دیدید دست بزنید. جیغ بکشید. اگر هم پشت فرمان هستید بوق عروسی راه بیندازید. هر جا که عروس و دامادی باشد باید صدای شادی به گوش برسد.

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

گفت: "چقدر تنبلی تو" و من یاد پدربزرگِ پدربزرگ خدابیامرزش افتادم که هر چهارشنبه جلوی چشمانم رژه می رود. هر چه فکر می کنم کسی را در خاندان به خاطر نمی آورم که قدر من بی فکر باشد. بی خیالی بود. تنبلی بود اما این همه بی فکری نبود و چهارشنبه ها من می شوم یک مشت عضله دردناک که بین حجم عظیمی از چربی گیرافتاده و تاب این همه کشش را ندارد. هفته بعد و دو هفته بعد وقت امتحان پس دادن است. امتحانی که فکر کردن به آن هم نفسم را تنگ می کند!!

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

از یک جایی به بعد جای خالی بعضی آدم ها خیلی حس می شود. کافی است در هزارتوی کارهای اداری گیر کنی. یا کوچه پس کوچه ها مثل دوقلوهای همسان شبیه هم باشند. آن وقت دلت می خواهد کسی کنارت باشد که همیشه کارهایت را انجام می داد و تو با خیال راحت پایت را می انداختی روی پایت و آبمیوه آناناسی که برایت خریده را ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

ما، می گویم ما یعنی تمام هم ورودی هایم به انضمام من، از تحصیل شانس نیاوردیم. از همان اول دبیرستان که کتاب ریاضی مان عوض شد معلوم بود که می خواهند موش آزمایشگاهی مان کنند. دلم نمی خواهد آن روزهای سخت را مرور کنم. خلاصه اش که کنکور دادیم و خرم و خرامان منتظر بودیم هواپیمایی، هلیکوپتری چیزی بیاید جلویادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

بوی تن آدم ها همانند اثر انگشت و بافت عنبیه منحصر به فرد است. از بوی تن آدم ها می توان آن ها را شناخت. می توان آن ها را حس کرد. می توان وجودشان را باور کرد. بوی تن آدم ها از بین هم نمی رود. می شود کمد لباس های کسی که سال های زیادی می شود در بین ما نیست را باز کرد و سراغ بوی تنش را از لباس هایش گرفتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

عصبانی ام را چگونه بگویم که پی به شدتش پی ببرید؟! عصبانی ام را چگونه وصف کنم که درکم کنید؟! عصبانی ام را چگونه فریاد بزنم که همه بدانند عصبانی ام؟! من عصبانی ام. از همه. از همه. از همه مردم شهر که به آدم احترام نمی گذارند. از همه خیاط های این شهر که لباس های زاقارت می دوزند. از همه فروشندگان پوشاک کادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

ببار باران! ببار! من همان رهگذر خیابان های تنهایی ام! مرا از تو هراسی نیست! هر چه تندتر شوی قدم هایم آهسته تر می شوند! ببار عزیزکم! بگذار مردم نادان شهر غرولند کنند. آن ها که نمی دانند تو، وسط این روز روشن خنک چقدر دوست داشتنی است! از مردم نادان که توقعی نمی رود. آن ها فقط به فکر کالج های گران قیمتادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

من، اعتماد کردم و زار و زندگی ام را دودستی به دستان کسی سپردم تا مشکلم را حل کند. مشکلم را حل کرد اما ای کاش اعتماد نمی کردم. ای کاش زندگی ام را دودستی تقدیم نمی کردم. چه می دانستم؟! فکر می کردم همه مثل خودم هستند. جواب اعتماد را با اعتماد خواهند داد. چه می دانستم که همه مثل خودم نیستند. چه می دانسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

بیشتر که فکر کردم دیدم من آدم اعتماد کردن به بلاگفا نیستم! دلم نمی خواهد نوشته های بهتر از جانم باز هم به باد فنا رود. تصمیم گرفتم بیان بمانم. وبی که در بلاگفا ساختم را حذف کردم. وب جدید دیگری در بیان ساخته ام. اگر آدرس را می خواهید کامنت بگذارید.

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

بعد از آن اتفاق تاسف بار تصمیم گرفته ام از این به بعد روزنوشت هایم را در این مکان ثبت کنم. یک جورایی به این خانه دوست داشتنی قدیمی ام بازگشتم :) .

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 14:42

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 17:26

کمتر پیش می آید در پیاده روها با کسی مواجه شویم که طعنه نزند و عجله اش را با ابروهای گره خورده و چشمان غضب کرده نشان ندهد. کمتر پیش می آید در ترافیک های سنگین کسی پیدا شود که از هر راه و بیراه و سوراخ موشی استفاده نکند و خودش را به هر آب و آتشی نکشد. کمتر پیش می آید کسی در بین صف های نان و بانک و مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 17:26

شما را به خدا در هر شرایطی، با هر سطح علمی متخصص نشوید. کسی را می بینید از درد قفسه سینه به خودش می پیچد متخصص معده و روده و اعضای داخلی شکم و پروفسور مغز و اعصاب نشوید. کسی را می بینید که یک گوشه افتاده متخصص غش و ضعف نشوید، پاهای بیچاره را بالا نگیرید که حتما تا ده دقیقه دیگر خوب می شود. شما را بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 17:26

من نمی دانم چرا همیشه فرض بر این است که خانم ها زیبایی شان را به یک سری پودر و رنگ و ... مدیون اند و چرا باید این زیبایی را پنهان هم کرد! من نمی فهمم چرا آقایان نمی دانند و نمی خواهند بدانند که خانم ها کلا زیباتر آفریده شده اند و هر زنی که دیده اند خوشگلی از چهره اش می بارید دلیلش همان پودر و رنگ وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یوسف حیدریان تاريخ: جمعه 26 خرداد 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی