به چشم تو ..

متن مرتبط با «یک شب لعنتی» در سایت به چشم تو .. نوشته شده است

شب شعف

  • نیلوبلاگ

    امشب شب عیده .. شب شادیه .. شب جشن و سروره .. شب دعا کردن و برآورده شدن حاجته. برا همه مسلمونای جهان دعا میکنم که حاجت دلاشون برآورده بشه .. چشمشون به دیدار امامشون روشن بشه .. مریضاشون شفا پیدا کنن .. مشکلاتشون حل بشه .. گرسنهها سیر بشن .. پیادهها سواره .. بیپناها یه سرپناه پیدا کنن .. تشنهها سیراب بشن .. دلای همه آروم بشه و زندگی همه پر از حسای ناب باشه و کلی چیزای خوب دیگه. الهی آمین ^__^...

    ادامه مطلب
  • چیکار کنم؟! :(((

  • نیلوبلاگ

    شاید تقصیر هر دوتامون بود. شاید همونجوری که اون منو به خودش وابسته کرد منم اونو به خودم وابسته کردم. بعدش من هر روز بیشتر از قبل تو وابستگیش غرق شدم ولی اون زرنگتر بود و یه شاخهای چیزی پیدا کرد و خودشو نجات داد. نمیدونم. واقعا نمیدونم. نمیدونم...

    ادامه مطلب
  • مرگ یک رابطه

  • نیلوبلاگ

    روبهروی گنبد طلایی، زیر یه طاق کوچیک پشت به دیوار نشسته بود. دو تا زانوهاشو جمع کرده بود تو بغلش و چادر گلدارشو انداخته بود روشون. به اون بالاها خیره شده بود. از زمان و مکان جدا بود. گولهگوله اشک میریخت. بدون هیچ صدا یا حرکتی. صورتش خیس خیس بود. همسرش خیلی وقت بود که رسیده بود و از دور زل زده بود بهش. نمیدونست چرا همدم تنهاییهاش اینطوری زار میزنه. نمیفهمید چرا حضورشو نفهمیده. صداش کرد. انگا...

    ادامه مطلب
  • تا امشب وقت دارین.

  • نیلوبلاگ

    امروز روز شرف شمس هس. از دستش ندین....

    ادامه مطلب
  • توu200c وسط یک ظهر زمستانی!

  • نیلوبلاگ

    فلان دانشگاه اعلام کرد که نیرو میخواهد و قرار است آزمون جذب نیروی قراردادی برگزار کند. یک نفر به عنوان مسئول کارگاه!! آن هم با کلی مصوبه و شرط و شرایط و هفت خوان و غیره و ذلک. من هم از دهانم در رفت که قرار است چنین شود و چنان شود. والدین گرامی هم که افتادند روی دنده لج که باید شرکت کنی. از نظر آقایپدر هیچ کس در سطح شهر پیدا نمیشود که از من بهتر باشد!! مجابم کردند که ثبتنام کنم. کمی بعد والدین گرامی به سفرشان رفتند و درست یک روز قبل از امتحان یعنی پنجشنبه هفته قبل همه را به صرف نهار دعوت کردند. آ...

    ادامه مطلب
  • شب دردناک

  • نیلوبلاگ

    پست دیشب لحن مودبانه ای نداشت. درد ادب برای آدم نمی گذارد. شما به بزرگواری خودتان ببخشید و ته مه های ذهن تان میچکا را بی ادب نقش نزنید لطفا. با تشکر :)....

    ادامه مطلب
  • مثلا شبی، مثلا امشب ..

  • نیلوبلاگ

    مثلا شاهزاده شهر رویاها باشی. من هم تک دختر پادشاه عادل شهر افسانه ها. شبی به سرت بزند مرا داشته باشی. سوار اسب سپید خال دارت شوی و بکوب خودت را برسانی پشت پنجره اتاقم. سنگ ریزه ای برداری و به سمت شیشه پرتاپ کنی. من ندانم چطور از آن همه ارتفاع بپرم. بترسم. دلداری ام دهی. بخواهی تمام ملحفه های قصر را به هم گره بزنم و طناب درست کنم. خودم را سُر بدهم پشت اسب سپید خال دار زیبایت. تو هم بتاخت مرا با خودت ببری. ببری به جایی که دست هیچ کس به ما نرسد. هیچ کس جز خوش بختی....

    ادامه مطلب
  • یک داستان قدیمی

  • نیلوبلاگ

    هزاران سال پیش، تفرقه به جان مردم سرزمینی افتاد. جای خوبی و بدی عوض شد. آدم های سپید، سیاه نامیده می شدند و آدم های سیاه، سپید. اوضاع شهر نابه سامان بود. درگیری ها به اوجش رسیده بود. دیگر هیچ کس نمی دانست چاره حل مشکل چیست. تا این که بزرگِ آدم های سپید تصمیم گرفت سرزمین را نجات دهد. نمی شد دست روی دست گذاشت و شاهد نابودی سرزمین بود. با خودش تصمیم گرفت دست تمامی آدم های سپید را بگیرد و برود با آدم های سیاه حرف بزند شاید از خر شیطان بیایند پایین. حرف اما فایده ای نداشت. جنگ سختی میان آن ها ...

    ادامه مطلب
  • شب لعنتی

  • نیلوبلاگ

    مامان خانم بو برده بود که عاشق پسر فلانی شده ام. من هم که استاد پیچاندن و حرف عوض کردن و به کوچه علی چپ مالیده شدن، چنان برایش تیاتر بازی کردم که باورش بشود دل من جای پسر مردم نیست. دروغ نگفتم اما وانمود کردم آن هم از نوع کذبش. خواستگار نامحترم که آمد با نگاه اول فهمیدم او هم مرد زندگی ام نیست. تقصیر من نیست که به من الهام می شود. تقصیر خدا هم نیست که بیشتر از لیاقتم دوستم دارد و با یک نگاه به من می فهماند راه چیست و چاه چیست. تقصیر آقای پدر و مامان خانم هم نیست که بیخودی نگران آینده فرزند ارشد...

    ادامه مطلب
  • دلم را شکستی لعنتی ..

  • نیلوبلاگ

    تمام این روزها را با یک سوال گذرانده ام. تنها یک سوال. با خودم حساب و کتاب می کردم که مگر می شود پسر فلانی که کارمند دولت است و حقوق عالی می گیرد و خانه دارد و ماشین دارد و دارد شرکت می زند و قد دارد و کلی هم قیافه و تحصیلات عالی و خانواده ای معرکه و هر دختری نشانش می دهند نه می گوید، عاشق منی شود که نه کار دارد، نه تحصیلات عالی، نه قد رعنا، نه قیافه آن چنانی و نه مثل دخترهای تو کوچه و خیابان بزک دوزک می کند و ساعت های زیادی را صرف رسیدن به خودش میکند؟!! آن وقت به خودم دلداری می دادم توی این زما...

    ادامه مطلب