تمام این روزها را با یک سوال گذرانده ام. تنها یک سوال. با خودم حساب و کتاب می کردم که مگر می شود پسر فلانی که کارمند دولت است و حقوق عالی می گیرد و خانه دارد و ماشین دارد و دارد شرکت می زند و قد دارد و کلی هم قیافه و تحصیلات عالی و خانواده ای معرکه و هر دختری نشانش می دهند نه می گوید، عاشق منی شود که نه کار دارد، نه تحصیلات عالی، نه قد رعنا، نه قیافه آن چنانی و نه مثل دخترهای تو کوچه و خیابان بزک دوزک می کند و ساعت های زیادی را صرف رسیدن به خودش میکند؟!! آن وقت به خودم دلداری می دادم توی این زمانه ناجور که هرزگی شده خوراک شب و روز خیلی ها دختر خوب کم پیدا می شود و مگر تو دختر خوب نیستی؟! پس می شود عاشق خانمی و متانتت شود. هه .. زهی خیال باطل. جواب سوالی که شب و روزم را برایم زهر مار کرده بود را شخص شخیص پسر فلانی خودش با دست خودش گذاشت کف دستم. وقتی پیامم را دید و جواب نداد که هیچ، مرا از لیست مخاطب هایش هم حذف کرد یعنی نه. یعنی تو دختر خوبی نیستی. اگر هم باشی دلم با دلت نیست. یعنی تو هم همانند باقی دخترها هستی و باید نه بشنوی. یعنی اگر آن روزهای آخر با تو خوب رفتار کردم معنی اش علاقه و دوست داشتن و عشق نیست. یعنی من فقط فکر خلاقت را می خواستم که برای شرکتم لوگو طراحی کنی و من هم حالش را ببرم. تهش هم به زباله دان تلگرام کوفتی اضافه ات کنم. هه .. چقدر من احمقم. احمق ها که شاخ و دم ندارند. همین شکلی هستند. دقیقا همین شکلی. حال بعد از این همه ماجرا و حرص خوردن و هوار شدن دنیا روی سرم به جای آن که بروم به زندگی ام برسم، نشسته ام این گوشه غصه آینده ترسناکم را می خورم. احمق تر از من هم پیدا می شود واقعا؟!! به چشم تو .....
ما را در سایت به چشم تو .. دنبال میکنید
برچسب: دلم را شکستی,دلم را شکستی نگفتم چرا,دلم را شکستی و رفتی,دلم را شبی در حضورم شکستی,چرا دلم را شکستی,شعر دلم را شکستی,جملات دلم را شکستی,گر دلم را شکستی,تو دلم را شکستی,دلم را بد شکستی, نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 4:45