تو خسته ای و من از این درد می نالم!

خرید بک لینک

خب آدمِ عصبانی خون به مغزش نمی رسد. درست است خودم را زدم به کوچه علی چپ که توقعی ندارم و ناراحتی پیش نیامده و این حرف ها ولی تو باور نکن. من اگر از همه پسرهای دنیا توقع نداشته باشم از تو توقع دارم. ناسلامتی نان و نمک هم را خورده ایم عزیزم. ناسلامتی دو ماه را در کنار هم گذرانده ایم. با هم خنده ایم. با هم گریسته ایم. ناسلامتی کلی من به تو دلبسته و کلی تو به من وابسته شدی. یادت هست روز آخر را که چقدر اصرار داشتی کمی روی صندلی اتاقت بنشینم و برایت از طرح هایم بگویم؟! یادت هست روز آخر را که خواستی هر از گاهی سر بزنم؟! حتما یادت هست. من بر خلاف همه همکارانت اعتقادی ندارم که تو حواس پرتی! تو خیلی هم باهوشی. فقط خودت را می زنی به این کوچه و آن کوچه تا وقت کنی به کارهایت برسی. هیچ کس نداند من می دانم که تو آن روز گوشی ات را از قصد روی پرینتر همکارت جا گذاشتی تا بهانه ای برای آمدن دوباره به اتاق را داشته باشی. مرا گول نزن. نگو که آن لحظه سرم شلوغ بود. نگو که نمی توانستم تمرکز کنم و جواب پیامت را بدهم. تو بهتر از هر کسی می توانی به چند چیز فکر کنی. با همه این اوصاف من تو را بعد از یک ماه بخشیده ام. وقتی دوست جان دیروز آمد و حال و روزت را دید و میزان داغان بودنت را وصف کرد مثل همیشه دلم برایت ریخت. دلم برایت تالاپ تلوپ کرد. وای عزیزم! بعد از کارآموزی چه بر سر خودت آوردی که دوست جان از دیدنت این همه ترسیده بود؟! چرا دیگر به سر و وضعت نمی رسی؟! چرا کمی به ذهن خسته ات امان نمی دهی؟! چرا دستت را نمی گیری و یک گور بابای شرکت نیمه کارم نمی گویی و نمی روی جایی دورتر کمی هوا بخوری؟! این که نشد زندگی. کمی به خودت برس عزیزم. کمی به فکر خودت هم باش!

به چشم تو .....

ما را در سایت به چشم تو .. دنبال می‌کنید

برچسب: تو خسته ای مثلا,تو خسته ای,مابی تو خسته ایم,دورم ز تو ای خسته خوبان,دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟,من خسته ام تو خسته ای,شعر ما بی تو خسته ایم,از زندگی تو ایران خسته شدم, نویسنده: بازدید: 30 تاريخ: يکشنبه 9 آبان 1395 ساعت: 23:07

صفحه بندی