
این مکانبرای خودش رونقی داشتبرو بیایی داشتصدای خندههای آدمهایش کوش فلک را کر کرده بوداماهمیشه کسی در کمین خوشبختیهاستکسی که لبخند را به لبهای آدمهایش خشکاند..مینوشتماز همهوبرای همهاماکرکره را کشیدهام پایینتا اطلاع ابدی تعطیل میباشد ...
ادامه مطلب
از من به شما نصیحت و وصیت، توی خیابان، در بیابان، بین امواج دریا، روی کوه، توی غار، وسط آسمان، هر جا، هر جا عروس و داماد دیدید دست بزنید. جیغ بکشید. اگر هم پشت فرمان هستید بوق عروسی راه بیندازید. هر جا که عروس و دامادی باشد باید صدای شادی به گوش برسد. ...
ادامه مطلب
گفت: "چقدر تنبلی تو" و من یاد پدربزرگِ پدربزرگ خدابیامرزش افتادم که هر چهارشنبه جلوی چشمانم رژه می رود. هر چه فکر می کنم کسی را در خاندان به خاطر نمی آورم که قدر من بی فکر باشد. بی خیالی بود. تنبلی بود اما این همه بی فکری نبود و چهارشنبه ها من می شوم یک مشت عضله دردناک که بین حجم عظیمی از چربی گیرافتاده و تاب این همه کشش را ندارد. هفته بعد و دو هفته بعد وقت امتحان پس دادن است. امتحانی که فکر کردن به آن هم نفسم را تنگ می کند!! ...
ادامه مطلب
از یک جایی به بعد جای خالی بعضی آدم ها خیلی حس می شود. کافی است در هزارتوی کارهای اداری گیر کنی. یا کوچه پس کوچه ها مثل دوقلوهای همسان شبیه هم باشند. آن وقت دلت می خواهد کسی کنارت باشد که همیشه کارهایت را انجام می داد و تو با خیال راحت پایت را می انداختی روی پایت و آبمیوه آناناسی که برایت خریده را ...
ادامه مطلب
ما، می گویم ما یعنی تمام هم ورودی هایم به انضمام من، از تحصیل شانس نیاوردیم. از همان اول دبیرستان که کتاب ریاضی مان عوض شد معلوم بود که می خواهند موش آزمایشگاهی مان کنند. دلم نمی خواهد آن روزهای سخت را مرور کنم. خلاصه اش که کنکور دادیم و خرم و خرامان منتظر بودیم هواپیمایی، هلیکوپتری چیزی بیاید جلوی...
ادامه مطلب
بوی تن آدم ها همانند اثر انگشت و بافت عنبیه منحصر به فرد است. از بوی تن آدم ها می توان آن ها را شناخت. می توان آن ها را حس کرد. می توان وجودشان را باور کرد. بوی تن آدم ها از بین هم نمی رود. می شود کمد لباس های کسی که سال های زیادی می شود در بین ما نیست را باز کرد و سراغ بوی تنش را از لباس هایش گرفت...
ادامه مطلب
عصبانی ام را چگونه بگویم که پی به شدتش پی ببرید؟! عصبانی ام را چگونه وصف کنم که درکم کنید؟! عصبانی ام را چگونه فریاد بزنم که همه بدانند عصبانی ام؟! من عصبانی ام. از همه. از همه. از همه مردم شهر که به آدم احترام نمی گذارند. از همه خیاط های این شهر که لباس های زاقارت می دوزند. از همه فروشندگان پوشاک ک...
ادامه مطلب
ببار باران! ببار! من همان رهگذر خیابان های تنهایی ام! مرا از تو هراسی نیست! هر چه تندتر شوی قدم هایم آهسته تر می شوند! ببار عزیزکم! بگذار مردم نادان شهر غرولند کنند. آن ها که نمی دانند تو، وسط این روز روشن خنک چقدر دوست داشتنی است! از مردم نادان که توقعی نمی رود. آن ها فقط به فکر کالج های گران قیمت...
ادامه مطلب
من، اعتماد کردم و زار و زندگی ام را دودستی به دستان کسی سپردم تا مشکلم را حل کند. مشکلم را حل کرد اما ای کاش اعتماد نمی کردم. ای کاش زندگی ام را دودستی تقدیم نمی کردم. چه می دانستم؟! فکر می کردم همه مثل خودم هستند. جواب اعتماد را با اعتماد خواهند داد. چه می دانستم که همه مثل خودم نیستند. چه می دانس...
ادامه مطلب
بیشتر که فکر کردم دیدم من آدم اعتماد کردن به بلاگفا نیستم! دلم نمی خواهد نوشته های بهتر از جانم باز هم به باد فنا رود. تصمیم گرفتم بیان بمانم. وبی که در بلاگفا ساختم را حذف کردم. وب جدید دیگری در بیان ساخته ام. اگر آدرس را می خواهید کامنت بگذارید. ...
ادامه مطلب
بعد از آن اتفاق تاسف بار تصمیم گرفته ام از این به بعد روزنوشت هایم را در این مکان ثبت کنم. یک جورایی به این خانه دوست داشتنی قدیمی ام بازگشتم :) . ...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
کمتر پیش می آید در پیاده روها با کسی مواجه شویم که طعنه نزند و عجله اش را با ابروهای گره خورده و چشمان غضب کرده نشان ندهد. کمتر پیش می آید در ترافیک های سنگین کسی پیدا شود که از هر راه و بیراه و سوراخ موشی استفاده نکند و خودش را به هر آب و آتشی نکشد. کمتر پیش می آید کسی در بین صف های نان و بانک و م...
ادامه مطلب
شما را به خدا در هر شرایطی، با هر سطح علمی متخصص نشوید. کسی را می بینید از درد قفسه سینه به خودش می پیچد متخصص معده و روده و اعضای داخلی شکم و پروفسور مغز و اعصاب نشوید. کسی را می بینید که یک گوشه افتاده متخصص غش و ضعف نشوید، پاهای بیچاره را بالا نگیرید که حتما تا ده دقیقه دیگر خوب می شود. شما را ب...
ادامه مطلب
من نمی دانم چرا همیشه فرض بر این است که خانم ها زیبایی شان را به یک سری پودر و رنگ و ... مدیون اند و چرا باید این زیبایی را پنهان هم کرد! من نمی فهمم چرا آقایان نمی دانند و نمی خواهند بدانند که خانم ها کلا زیباتر آفریده شده اند و هر زنی که دیده اند خوشگلی از چهره اش می بارید دلیلش همان پودر و رنگ و...
ادامه مطلب
ترس، آغاز شکست است. هر جا سخن از یک تصمیم جدید باشد سر و کله ترس پیدا می شود و نرم نرمک شکست شکل می گیرد. محکم و بدون ترس در راهی که انتخاب کرده اید قدم بردارید. به این فکر نکنید که برنده خواهید شد یا بازنده. فکر کردن به نتیجه شما را از تلاش کردن بازمی دارد. ...
ادامه مطلب
این که سیل آمده دلیل نمی شود که مشکل خشکسالی مان برای همیشه حل شده! آخر این چه استدلالی است که بعضی ها می کنند. سیل که نمی تواند منابع آب زیرزمینی محسوب شود. آخر چرا بعضی ها دعا می کنند که بیشتر سیل بیاید و بعد در کمال ناباوری منتظر ضایع شدن تیم هواشناسی صدا و سیما هم هستند؟!! شما را به خدا این گونه فکر نکنید. مملکت نیاز دارد به بارانی که به عمق زمین برود نه سیلی که روی زمین جاری شود، هر چه بر سر راهش بود را ویران کند و سرانجام به ناکجاآبادی ختم شود. ...
ادامه مطلب
جلسه توجیهی برای داوران فوتبال راه می اندازند و در انتها به هر کدام یک بسته سس مایونز یک بار مصرف هدیه می دهند!! این یکی دیگر نوبر است. خب اگر جلسه ای تشکیل نمی شد بهتر نبود؟! ...
ادامه مطلب
کارهایی هستند که اگر انجام شان دهید حتما باکلاس خواهید شد. بدون هیچ برو و برگردی و کاملا تضمینی. مثلا اگر در کلاس همچون شتر آدامس بجوید و یا در پیاده روها با یک هدفون بزرگ که روی گوش هایتان نصب شده قدم بزنید، هر از گاهی از آهنگی که می شنوید به وجد بیایید و سری هم تکان بدهید و یا یک لباس زشت به تن ک...
ادامه مطلب
از همین لحظه، ثانیه های شبانه روز پیش رو را معکوس وار می شمارم. فردا که خورشید بیاید با خودش عطر تو را خواهد آورد. +دارم وبمو تر و تمیز می کنم. یکمی صبور باشین. ...
ادامه مطلب