
از من به شما نصیحت و وصیت، توی خیابان، در بیابان، بین امواج دریا، روی کوه، توی غار، وسط آسمان، هر جا، هر جا عروس و داماد دیدید دست بزنید. جیغ بکشید. اگر هم پشت فرمان هستید بوق عروسی راه بیندازید. هر جا که عروس و دامادی باشد باید صدای شادی به گوش برسد. ...
ادامه مطلب
شما را به خدا در هر شرایطی، با هر سطح علمی متخصص نشوید. کسی را می بینید از درد قفسه سینه به خودش می پیچد متخصص معده و روده و اعضای داخلی شکم و پروفسور مغز و اعصاب نشوید. کسی را می بینید که یک گوشه افتاده متخصص غش و ضعف نشوید، پاهای بیچاره را بالا نگیرید که حتما تا ده دقیقه دیگر خوب می شود. شما را ب...
ادامه مطلب
من نمی دانم چرا همیشه فرض بر این است که خانم ها زیبایی شان را به یک سری پودر و رنگ و ... مدیون اند و چرا باید این زیبایی را پنهان هم کرد! من نمی فهمم چرا آقایان نمی دانند و نمی خواهند بدانند که خانم ها کلا زیباتر آفریده شده اند و هر زنی که دیده اند خوشگلی از چهره اش می بارید دلیلش همان پودر و رنگ و...
ادامه مطلب
با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد ...
ادامه مطلب
با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد ...
ادامه مطلب
اگر دقت کرده باشید در بیشتر فیلم های ایرانی یک دختر مجردی هست که بعد از چند قسمت از سریال یا بعد از چند دقیقه از فیلم سینمایی یک خری پیدا می شود که او را می گیرد. هر چند که میچکا به شدت با این طریقه فیلم ساختن مخالف است و برای دخترها بیشتر از این ها ارزش قایل است اما این واقعیت تلخی است که نمی شود انکارش کرد. نمی شود ادعا کرد که در فیلم های ایرانی دخترها لنگ خواستگار نیستند. یا نمی شود سریالی را پ...
ادامه مطلب
روبهروی گنبد طلایی، زیر یه طاق کوچیک پشت به دیوار نشسته بود. دو تا زانوهاشو جمع کرده بود تو بغلش و چادر گلدارشو انداخته بود روشون. به اون بالاها خیره شده بود. از زمان و مکان جدا بود. گولهگوله اشک میریخت. بدون هیچ صدا یا حرکتی. صورتش خیس خیس بود. همسرش خیلی وقت بود که رسیده بود و از دور زل زده بود بهش. نمیدونست چرا همدم تنهاییهاش اینطوری زار میزنه. نمیفهمید چرا حضورشو نفهمیده. صداش کرد. انگا...
ادامه مطلب
به شدت نیاز به همدلی و دلداری دارم. این چن روز آخر خیلی مهمه ولی من اصن نمیتونم بخونم. چیکارکنم آخه؟!xa0 آیکون میچکا با یه بغض گنده تو گلو و دو قطره اشک گوشه چشم و یه تن داغون و رنجور و یه فکر خسته....
ادامه مطلب
نمیدونم دمنوش زهرمار آقای پدر بود که حالم رو بهتر کرد یا چراغ سبزی که بعد از مدتها جلوی عکست جولون میداد؟!!...
ادامه مطلب
تنبلی تنبلی می آورد و حتی بیش فعال ترین آدم روی کره خاکی را به بی رمق ترین و بی حوصله ترین موجود دنیا تبدیل می کند. نمونه بارز این گفته من هستم که نمی دانم چه مرگی ام شده و آخرین باری که نوشتم کی بود و از چه بود. الان هم که می خواهم بنویسم مثل نوزادهای تازه به دنیا آمده خنگ هستم که توی کله اش هیچی نیست جز درد وحشتناکی که چند لحظه پیش تحملش کرده و فقط هم بلد است گریه کند و اصلا هم نمی داند چه کسی به او چنین چیزی را یاد داده است.xa0 خلاصه که من بعد از مدت ها ننوشتن و تنبلی و تن پروری و یک گوشه نشس...
ادامه مطلب
به دو عدد بال جهت پرواز کردن نیاز دارم. خواستگار نامحترم رفت پی کارش :)) ....
ادامه مطلب
مدت زیادی نمی گذرد اما دلم .. آه از دلم .. وای از دلم .. داد از دلم .. که هر چه می کشم از همین دل لامصبم است. مدت زیادی نمی گذرد اما در آتش دلتنگی تو می سوزم. می سوزم . می سوزم. انگار دنیا شده یک بیابان سوزان که از آسمانش به جای باران مار و عقرب می بارد. می بینی دنیایم چقدر ترسناک شده؟! می بینی عزیزم؟! امروز روز تو است. تویی که قدم گذاشتی در این دنیای سخت و من دلم تاب نمی آورد این همه دوری را. با خودم فکر می کنم می شود سی شهریور سال دیگر که از نو به دنیا می آیی کنارت باشم؟! دستم در دست هایت باشد...
ادامه مطلب
اعتماد به نفسم را از دست داده ام. منی که ساده و بی آلایشم، منی که اهل زبان ریختن و عشوه آمدن نیستم، منی که پسرهای دانشکده زود عاشقم می شوند، منی که در دانشگاه کلی خاطرخواه دارم، منی که همینم که هستم دیگر هیچ اعتماد به نفسی ندارم. اگر تمام دنیا هم خاطر چشمان مشکی و موهای مواجم را بخواهد باز هم یک جای کار می لنگد. درست از همان جایی که دخترهایی هستند در این دنیا که گیسوان طلایی شان چشم ها را می زند. دخترهایی که چشمان شان چون آبی دریا است. دخترهایی که شیرین عسل در دلت آب می کنند. یک جای کار می لنگد...
ادامه مطلب