به چشم تو ..

متن مرتبط با «تو به دنیا آمدی» در سایت به چشم تو .. نوشته شده است

در حسرت مانتو

  • نیلوبلاگ

    عصبانی ام را چگونه بگویم که پی به شدتش پی ببرید؟! عصبانی ام را چگونه وصف کنم که درکم کنید؟! عصبانی ام را چگونه فریاد بزنم که همه بدانند عصبانی ام؟! من عصبانی ام. از همه. از همه. از همه مردم شهر که به آدم احترام نمی گذارند. از همه خیاط های این شهر که لباس های زاقارت می دوزند. از همه فروشندگان پوشاک ک...

    ادامه مطلب
  • به راحتی قاتل می شوید!!

  • نیلوبلاگ

    شما را به خدا در هر شرایطی، با هر سطح علمی متخصص نشوید. کسی را می بینید از درد قفسه سینه به خودش می پیچد متخصص معده و روده و اعضای داخلی شکم و پروفسور مغز و اعصاب نشوید. کسی را می بینید که یک گوشه افتاده متخصص غش و ضعف نشوید، پاهای بیچاره را بالا نگیرید که حتما تا ده دقیقه دیگر خوب می شود. شما را ب...

    ادامه مطلب
  • به ابروهایش حسادت کردم!

  • نیلوبلاگ

    من نمی دانم چرا همیشه فرض بر این است که خانم ها زیبایی شان را به یک سری پودر و رنگ و ... مدیون اند و چرا باید این زیبایی را پنهان هم کرد! من نمی فهمم چرا آقایان نمی دانند و نمی خواهند بدانند که خانم ها کلا زیباتر آفریده شده اند و هر زنی که دیده اند خوشگلی از چهره اش می بارید دلیلش همان پودر و رنگ و...

    ادامه مطلب
  • دیدار تو ..

  • نیلوبلاگ

    از همین لحظه، ثانیه های شبانه روز پیش رو را معکوس وار می شمارم. فردا که خورشید بیاید با خودش عطر تو را خواهد آورد. +دارم وبمو تر و تمیز می کنم. یکمی صبور باشین. ...

    ادامه مطلب
  • به آن چشمu200cها این حرفu200cها نمیu200cآید!!

  • نیلوبلاگ

    با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد ...

    ادامه مطلب
  • به آن چشمu200cها این حرف نمیu200cآید!!

  • نیلوبلاگ

    با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد ...

    ادامه مطلب
  • خدایا! می سپارم به خودت.

  • نیلوبلاگ

    اگر دقت کرده باشید در بیشتر فیلم های ایرانی یک دختر مجردی هست که بعد از چند قسمت از سریال یا بعد از چند دقیقه از فیلم سینمایی یک خری پیدا می شود که او را می گیرد. هر چند که میچکا به شدت با این طریقه فیلم ساختن مخالف است و برای دخترها بیشتر از این ها ارزش قایل است اما این واقعیت تلخی است که نمی شود انکارش کرد. نمی شود ادعا کرد که در فیلم های ایرانی دخترها لنگ خواستگار نیستند. یا نمی شود سریالی را پ...

    ادامه مطلب
  • به دادم برسین خواهشا

  • نیلوبلاگ

    به شدت نیاز به همدلی و دلداری دارم. این چن روز آخر خیلی مهمه ولی من اصن نمیتونم بخونم. چیکارکنم آخه؟!xa0 آیکون میچکا با یه بغض گنده تو گلو و دو قطره اشک گوشه چشم و یه تن داغون و رنجور و یه فکر خسته....

    ادامه مطلب
  • دنیا بدون تو

  • نیلوبلاگ

    دلم برای چشمهایش تنگ شده. مردی که از چشمهایش، عاشقش شدم میخواهد کمتر اطرافش بپلکم. کمتر خودم را نشانش دهم. کمتر یادش بیندازم که زنی به زشتی من دارد. زنگ خانه را که میزند دلم میخواهد پرواز کنم. دلم میخواهد بدوم در را باز کنم، پله آخر را بالا آمده نیامده بپرم توی بغلش و حسابی ماچمالیاش کنم. به...

    ادامه مطلب
  • بهترم ..

  • نیلوبلاگ

    نمیدونم دمنوش زهرمار آقای پدر بود که حالم رو بهتر کرد یا چراغ سبزی که بعد از مدتها جلوی عکست جولون میداد؟!!...

    ادامه مطلب
  • تولدم مبارک :)

  • نیلوبلاگ

    امروز تولدمه :) . من الان یه چن ساعتی میشه به دنیا اومدم. هوراااااااا. یعنی واقعا یه همچین روزی به دنیا اومدن خیلی باحالهها :)) . بیست و سه ساله شدم. بیست و سه سال و چن ساعت :) ....

    ادامه مطلب
  • تو مال من باش ..

  • نیلوبلاگ

    دلم هری ریخت. وقتی بعد از هشت روز مادر بودن مامانخانم را دیدم دلم هری ریخت. وقتی آقایپدر را دیدم دلم هری ریخت. من دیگر آن دختر نازکنارنجی مامانخانم نبودم که فکر میکرد تمام مرغهای دنیا بوی بد میدهند. که گوشتها هیچ رقم و به زور هیچ ادویهای عطر خوش ندارند. بعد از هشت روز مادر بودن شکل مامانها شده بودم. همان اندازه جسور. همان اندازه فداکار. همان اندازه جنگجو. چه کسی فکر میکرد که میچکا پوست آن همه مرغ را یکجا بکند؟! یا هر روز صبح کله سحر بیدار شود و برای عزیزدل کوچکتر صبحانه درست کند؟! یا حتی با حوصل...

    ادامه مطلب
  • توu200c وسط یک ظهر زمستانی!

  • نیلوبلاگ

    فلان دانشگاه اعلام کرد که نیرو میخواهد و قرار است آزمون جذب نیروی قراردادی برگزار کند. یک نفر به عنوان مسئول کارگاه!! آن هم با کلی مصوبه و شرط و شرایط و هفت خوان و غیره و ذلک. من هم از دهانم در رفت که قرار است چنین شود و چنان شود. والدین گرامی هم که افتادند روی دنده لج که باید شرکت کنی. از نظر آقایپدر هیچ کس در سطح شهر پیدا نمیشود که از من بهتر باشد!! مجابم کردند که ثبتنام کنم. کمی بعد والدین گرامی به سفرشان رفتند و درست یک روز قبل از امتحان یعنی پنجشنبه هفته قبل همه را به صرف نهار دعوت کردند. آ...

    ادامه مطلب
  • لعنت بر تو ای یازدهمین ماه سال

  • نیلوبلاگ

    توی این هوای سرد زمستانی، نمیشود هیچ کاری کرد. نمیشود مهمانی رفت. نمیشود کاردستی درست کرد. نمیشود گردگیری کرد. نمیشود درس خواند. حتی نمیشود رفت خرید. توی این هوای سرد زمستانی فقط میشود دلتنگ شد. دلتنگ و دلتنگتر. هی هوا سردتر شود تو دلتنگتر شوی. فرقی نمیکند صبح که بیدار شدی دلتنگ باشی یا نه. دلتنگیات قدر یک نخود باشد یا یک هندوانه. یک گرم دلتنگ باشی یا یک تن. صبح سرد زمستانی که بیدار شوی، با هر حجمی که دلتنگ باشی تا شب هر لحظه دلتنگتر میشوی. شب که شد تو میمانی و یک دنیا دلتنگی که روی شانههایت سنگ...

    ادامه مطلب
  • چند خط حرف حساب با تو

  • نیلوبلاگ

    گفتی نچسب و دوست نداشتنی ام. نمی دانم چه زمان چه نوشته ام که روزت را سیاه و یا شبت را کشدار کرده که چشم بر رفاقت مجازی چند ماهه مان بستی و چنین حرفی زدی. نمی دانم و نمی خواهم بدانم اما تو از خودت پرسیدی میچکا چرا این همه می نالد؟! از خودت پرسیدی و بعد قضاوت کردی؟! یا یک طرفه به قاضی رفته ای؟! گوش کن عزیز من!xa0 هر کسی در زندگی اش مشکلاتی دارد. کمبودهایی دارد. نقاط ضعفی دارد. آستانه تحملی دارد. زندگی که سخت شد تا یک جایی تحمل می کند و بعد کاسه تحملش که پر شد غصه هایش را سرریز می کند. هر کسی شکلی ...

    ادامه مطلب
  • تو خسته ای و من از این درد می نالم!

  • نیلوبلاگ

    خب آدمِ عصبانی خون به مغزش نمی رسد. درست است خودم را زدم به کوچه علی چپ که توقعی ندارم و ناراحتی پیش نیامده و این حرف ها ولی تو باور نکن. من اگر از همه پسرهای دنیا توقع نداشته باشم از تو توقع دارم. ناسلامتی نان و نمک هم را خورده ایم عزیزم. ناسلامتی دو ماه را در کنار هم گذرانده ایم. با هم خنده ایم. با هم گریسته ایم. ناسلامتی کلی من به تو دلبسته و کلی تو به من وابسته شدی. یادت هست روز آخر را که چقدر اصرار داشتی کمی روی صندلی اتاقت بنشینم و برایت از طرح هایم بگویم؟! یادت هست روز آخر را که خواستی هر...

    ادامه مطلب
  • باز گردیم به نوشتن

  • نیلوبلاگ

    تنبلی تنبلی می آورد و حتی بیش فعال ترین آدم روی کره خاکی را به بی رمق ترین و بی حوصله ترین موجود دنیا تبدیل می کند. نمونه بارز این گفته من هستم که نمی دانم چه مرگی ام شده و آخرین باری که نوشتم کی بود و از چه بود. الان هم که می خواهم بنویسم مثل نوزادهای تازه به دنیا آمده خنگ هستم که توی کله اش هیچی نیست جز درد وحشتناکی که چند لحظه پیش تحملش کرده و فقط هم بلد است گریه کند و اصلا هم نمی داند چه کسی به او چنین چیزی را یاد داده است.xa0 خلاصه که من بعد از مدت ها ننوشتن و تنبلی و تن پروری و یک گوشه نشس...

    ادامه مطلب
  • تو به دنیا آمدی ..

  • نیلوبلاگ

    مدت زیادی نمی گذرد اما دلم .. آه از دلم .. وای از دلم .. داد از دلم .. که هر چه می کشم از همین دل لامصبم است. مدت زیادی نمی گذرد اما در آتش دلتنگی تو می سوزم. می سوزم . می سوزم. انگار دنیا شده یک بیابان سوزان که از آسمانش به جای باران مار و عقرب می بارد. می بینی دنیایم چقدر ترسناک شده؟! می بینی عزیزم؟! امروز روز تو است. تویی که قدم گذاشتی در این دنیای سخت و من دلم تاب نمی آورد این همه دوری را. با خودم فکر می کنم می شود سی شهریور سال دیگر که از نو به دنیا می آیی کنارت باشم؟! دستم در دست هایت باشد...

    ادامه مطلب
  • به چشم تو ..

  • نیلوبلاگ

    اعتماد به نفسم را از دست داده ام. منی که ساده و بی آلایشم، منی که اهل زبان ریختن و عشوه آمدن نیستم، منی که پسرهای دانشکده زود عاشقم می شوند، منی که در دانشگاه کلی خاطرخواه دارم، منی که همینم که هستم دیگر هیچ اعتماد به نفسی ندارم. اگر تمام دنیا هم خاطر چشمان مشکی و موهای مواجم را بخواهد باز هم یک جای کار می لنگد. درست از همان جایی که دخترهایی هستند در این دنیا که گیسوان طلایی شان چشم ها را می زند. دخترهایی که چشمان شان چون آبی دریا است. دخترهایی که شیرین عسل در دلت آب می کنند. یک جای کار می لنگد...

    ادامه مطلب