
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
الهی شکرررررررررخدایا شکرت ، واقعا الحمدلله ....واقعا شکــــــــــــــــــــرخیلی بهت تبریک میگم عزیزمانشالله روز ب روز بهتر از روز قبلت باشه و دیگ هیـــچ خبری از هیچ غم و غصه ای از جنس قبل ازدواج نباشه....پس حسابی درگیر شادی های پس از ازدواجیxa0 ; ) ...
ادامه مطلب
-درد داره؟! +چی مادر فدا؟! -سوزنی که تو رگم میزنن؟ بله گفتن به کسی که دوستش ندارم؟ فراموش کردن برادرزاده رفیق آقایپدر؟xa0 +تو که اینقد ترسو نبودی! -نبودم ولی الان میترسم! +یکمی درد داره. اولش یکمی میسوزه بعد به مرور خوب میشه. بعد اصن یادت نمیاد که یه روزی ... ....
ادامه مطلب
با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد ...
ادامه مطلب
با دوستجانها رفتم گردش. گردش که نبود. مثل دیوانه مدام زل زده بودم به هر جا. من وضعم خرابتر از آنیست که کسی بتواند درکش کند. یکی از دوستجانها که کارآموزی را با او گذراندهام هفته پیش بدون آن که به من بگوید دست به کار شد و لرزیدن دلم را به مورد ...
ادامه مطلب
من برای داشتنت چه دعاها که نکردم. چله زیارت عاشورا راه انداختم. چهل شب ناد علی خواندم. دعای شرف شمس را با نام تو به انتها رساندم. نماز لیلةالرغایب خواندم. صد بار دعای فرج(برآورده شدن حاجت) را زمزمه کردم. بعد هر اذان تو را از خدا خواستم. بین هر نماز ...
ادامه مطلب
فکر کن! روزی بیاید، فرقی نمیکند زمستان باشد یا تابستان، که من و تو، در یک کافه، فرقی نمیکند شیک باشد یا بدقواره، پشت یک میز، فرقی نمیکند بزرگ باشد یا کوچک، چشم در چشم هم. همین که لحظهی غرقشدن شد کافهچی بیاید. فرقی نمیکند کارکشته باشد یا تازهکار و تو با سلیقهی خودت چیزی سفارش دهی و من هم برایم مهم نباشد که چی. چای باشد یا بستنی. با تو چای باید سرد شود و بستنی گرم. هر دویش میچسبد.xa0 فکر کن چنین روزی بیاید ... ....
ادامه مطلب
کاش میدونستم باید چیکار کنم! شایدم میدونم!xa0...
ادامه مطلب
اگر فارغالتحصیل بیکاری هستید که دانشگاه قبول نشدهاید و آنقدر توی خانهی پدرتان خودتان را حبس کردهاید که دیگر دیوارهای خانه هم چشم دیدنتان را ندارند، لیسانسههای صحت را شبهای جمعه نگاه نکنید. وگرنه مجبور میشوید برای خودتان و همه لیسانسههای بیکارِ دانشگاهقبولنشدهی مملکت گریه کنید. آن هم شب جمعهای!!...
ادامه مطلب
توی این گیریویری که من از همه زمین و زمان عقبم و آقایپدر و مامانخانم هوس سفر زیارتی به سرشان زده و عید و عیددیدنی نزدیک است و وقت تنگ است و من نمیدانم بروم از کجا کدام خاک را جمع کنم بریزم توی سرم والدین گرامی افتادهاند به جان خانه درندشتشان تا تکانی بهش بدهند و بعد از آمدنشان از سفر آبرویمان جلوی در و همسایه نرود! البته که در دو سه روز نمیشود از پس چنین کاری بربیایند. منم که دو سه سالی میشود نازکنارنجی شدهام و تا کمی خاک میپرد توی حلقم تا یک هفته نفسم یکیدر میان میشود. آن وقت والدین گرامی میآین...
ادامه مطلب
همچون آدم های بی پناه جنگ زده، همچون مادرهایی که فرزندشان را از دست داده اند، همچون ثروتمندی که مالش را باد برده و یا سیاستمداری که قدرتش را از چنگش درآورده اند، نشسته ام کف اتاقم و زل زده ام به نمی دانم کجا و با آهنگ غم انگیز فیلمی که آقای پدر دارد می بیند اشک می ریزم و نمی دانم امشب چه مرگم شده است. حتما او هم دلش همین قدر گرفته است....
ادامه مطلب
مامان خانم که شیفت شب است و آقای پدر هم رفته تا بزرگ خاندان تنها نماند. عزیز دل هم که خیلی وقت است رفته سراغ درس و مشقش. من و عزیز دل کوچک تر مانده ایم در خانه ای که از زندان هم بدتر است؛ با دیوارهایی که دارد روی سرم خراب می شود و هوایی که نفسم را تنگ کرده است. هیچ وقت خانه را این شکلی ندیده بودم. بوی جای خالی آدم ها دارد جانم را می گیرد!!...
ادامه مطلب
گفتی نچسب و دوست نداشتنی ام. نمی دانم چه زمان چه نوشته ام که روزت را سیاه و یا شبت را کشدار کرده که چشم بر رفاقت مجازی چند ماهه مان بستی و چنین حرفی زدی. نمی دانم و نمی خواهم بدانم اما تو از خودت پرسیدی میچکا چرا این همه می نالد؟! از خودت پرسیدی و بعد قضاوت کردی؟! یا یک طرفه به قاضی رفته ای؟! گوش کن عزیز من!xa0 هر کسی در زندگی اش مشکلاتی دارد. کمبودهایی دارد. نقاط ضعفی دارد. آستانه تحملی دارد. زندگی که سخت شد تا یک جایی تحمل می کند و بعد کاسه تحملش که پر شد غصه هایش را سرریز می کند. هر کسی شکلی ...
ادامه مطلب
تمام این روزها را با یک سوال گذرانده ام. تنها یک سوال. با خودم حساب و کتاب می کردم که مگر می شود پسر فلانی که کارمند دولت است و حقوق عالی می گیرد و خانه دارد و ماشین دارد و دارد شرکت می زند و قد دارد و کلی هم قیافه و تحصیلات عالی و خانواده ای معرکه و هر دختری نشانش می دهند نه می گوید، عاشق منی شود که نه کار دارد، نه تحصیلات عالی، نه قد رعنا، نه قیافه آن چنانی و نه مثل دخترهای تو کوچه و خیابان بزک دوزک می کند و ساعت های زیادی را صرف رسیدن به خودش میکند؟!! آن وقت به خودم دلداری می دادم توی این زما...
ادامه مطلب